تبليغاتX
دنج ترین جای دنیا
سلام...

امروز تصمیم گرفتم دوباره وبلاگ نویسی رو شروع کنم

میخوام از ریکی بنویسم .. دوست دارم همه اونایی که ریکی رو میشناسن و تجربه هایی دارن اگه دوست دارن تجربه هاشون رو به ایمیل من بفرستن ..

                                    مرسی.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 2:16 AM  توسط نیما | 
چیزی که مردم را نجات میدهد برداشتن یک قدم است  ِ سپس یک قدم دیگر. . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 2:18 AM  توسط نیما | 
هر آنچه اتفاق می افتد در ابتدا یک رویا بوده است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 1:52 AM  توسط نیما | 
ما همیشه خود را برای زندگی آماده میکنیم / ولی هیچ وقت زندگی نمی کنیم.

ralph waldo emerson

                                                                                                   

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 11:26 PM  توسط نیما | 

برای تحقق بخشیدن به رویاهای خود باید بیدار شوید/ باید بیدار باشید تا بتوانید به رویاهای خود تحقق ببخشید...

+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1385ساعت 10:35 PM  توسط نیما | 

به زودی با مطالب جدید

با امید روزهایی سرشار از خوبی

+ نوشته شده در  شنبه 26 فروردین1385ساعت 2:43 PM  توسط نیما | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 6:41 PM  توسط نیما | 

 توی این زمستون هیچ جایی گرم تر از آغوش تو نیست

آغوش گرم خودت رو از من دریغ مکن

+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1384ساعت 12:26 PM  توسط نیما | 
زمستان

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
 به اكراه آورد دست از بغل بيرون
 كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
 چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
 مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
 منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
 تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 0:32 AM  توسط نیما | 

یه وقتهایی تو زندگی اتفاق هایی می افته که آدم رو سر دوراهی میذاره راه اول رو اگه  انتخاب کنی  هیچ  تغییری  تو زندگیت  رخ  نمیده  یه جورایی  مثل  اینه  که بکشی کنار، راه دوم رو اگه  انتخاب  کنی  باید ریسک کنی، یا بهتر و یا بدتر !

راه اول کاملا بی خطره و آدم رو سر جای اولش نگه میداره ولی راه دوم یا آدم رو به سوی پیشرفت میبره یا به سوی پیشرفت ..

شاید فکر کنین اشتباه تایپ کردم ولی اصلا این طور نیست ، اگه راه دوم رو انتخاب کردی و موفق شدی خب ، این خیلی خوبه و اگه با انتخاب این راه موفق نشدی در واقع تجربه کسب کردی و این خودش یه موفقیته ...

همیشه اونایی که ریسک میکنن نسبط به اونایی که شهامت ریسک کردن رو ندارن موفق تَرَن..میدونی چرا؟؟؟

آخه اونا مطمعنا میخوان پیشرفت کنن که دست به ریسک میزنن اگه کسی به فکر پیشرفت نباشه اون وقت چه دلیلی داره که ریسک کنه؟

پس نتیجه میگیریم اگه تو زندگی سر دو راهی موندیم و یکی ریسک بود و دیگری ساکن موندن ، ریسک رو انتخاب کنیم ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 3:48 PM  توسط نیما |